پیام مدیریت سایت

به وب سایت "مرکزخدمات مشاوره مهرآوران "خوش آمدید.
از اینکه از وب سایت ما دیدن می کنید سپاسگذاریم.
هدف از ایجاد این وب سایت معرفی خدمات، مشاورین و اطلاع رسانی در مورد همایش ها و سمینارهای این مرکز می باشد.

- Y.M

منوی کاربری



   عضویت   فراموشی رمز

نظرسنجی

نظر شما درمورد وب سایت مرکز چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

تقویم مطالب

<    «  تير 1397  »    >
شیدسچپج
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031 

عضویت در خبرنامه




سخن روز

" " آدمیزاد پیر می شود و دو چیز از او جوان می شود : حرص مال و حرص عمر . حضرت محمد (ص )" ******* ********** ************* ********** "میانه روی در خرج یک نیمه معیشت است ،دوستی با مردم یک نیمه عقل و خوب پرسیدن یک نیمه دانش.حضرت محمد (ص)" "
image 1 image 2 image 3 image 1 image 2
شما اینجا هستید: صفحه نخست » حکمت های پندآموز » هرگز قضاوت نکنید...

هرگز قضاوت نکنید...

حکمت های پندآموز | در تاریخ 15 تير 1391 | 0 دیدگاه | 1758 بازدید | اشتراک گذاری

پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد ،او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم  و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم “.

پدر با عصبانيت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟”
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم” از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم، شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا .


پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است )

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت :” اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد”

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: “چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟”
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :” پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند.